عهد عاشقی

کرده ام عهد که کاری نگزینم جز عشق

چرا تاریخ
نویسنده : حبیب الله شاهرکنی - ساعت ۱۱:۳۸ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/۸/٢۳
 

چرا تاریخ می خوانیم؟

 

اگر تاریخ را سرگذشت گذشتگان خود بدانیم، چه سودی می بریم تا"از آبی که ریخته" یاد کنیم؟

تاریخ به ما می گوید که مردم در اعصار گذشته چگونه زیسته اند، از چه سطح تمدنی برخوردار بوده اند، چه می اندیشیده اند و چگونه با طبیعت ستیز و یا سلوک کرده اند و همچنین به ما می گوید اداره جوامع به چه نحو بوده است، چه کسانی حاکمیت را در دست داشته اند و حکام جوامع مختلف چگونه با هم تعامل می کرده اند؟

وقتی ما از تاریخ میهن و مردم جامعه مان آگاهی داشته باشیم متوجه می شویم که کشورمان تحت چه فرهنگی زیست می کرده، با تهاجم چه کشورهایی روبه رو بوده و خود به تسخیر چه کشورهایی پرداخته است؟

ما با مطالعه تاریخ به جابجایی تمدن ها و اثرات آنها بریکدیگر آگاه می شویم و متوجه                 می شویم مردم میهن مان یا مردم سیاره مان چگونه از یک زندگی ابتدایی و غارنشینی به دوران تمدن های پیشرفته کنونی گام نهاده است.

ما با مطالعه تاریخ متوجه می شویم که مردم جامعه مان یا مردم دیگر کشورهای جهان چگونه توانسته اند خود را از سلطه عوامل خانه برانداز طبیعی، حاکمان ظالم و یا شرایط زیستی دهشتناک رهایی بخشند.

ما با مطالعه تاریخ رشد تدریجی انسان را از مرحله بدوی تا مرحله متکامل فعلی ملاحظه          می کنیم و متوجه می شویم همانطور که بشر توانسته است خود را از یک مرحله حیوانی به یک مرحله پیشرفته هدایت کند، همین طور هم می تواند از وضع موجود فراتر رود و به شرایط مطلوب تری دست یابد.

انسانی که از رعد و برق می ترسید و آن را خشم خدایان می دانست، بشری که عوامل طبیعی مثل طوفان، سیل و زلزله را نتیجه کیفر گناهان خود می دانست و با پیشرفت علم توانست علل طبیعی آنها را شناسایی کند و از دایره اوهام خرافی خود را وا رهاند (که اینها را در تاریخ جوامع می توانیم مطالعه کنیم)، اکنون هم می تواند با پیشرفت علوم و افزایش خرد و دانش خود، خویش را از بسیاری خرافه های دست و پا گیر رهایی بخشد.

تاریخ بشر که از حاکمیت رئیس قبیله و ریش سفید آغاز کرده توانست قدم به دورانی بگذارد که به پایان دوران سلطه پادشاهان و کشیشان برسد و از آن فراتر رود و به دوران قانونگذاری و جمهوریت قدم بگذارد و اکنون هم می تواند فراتر از وضع موجود رود و دنیایی مبتنی بر شرایط بهتری نسبت به اکنون گام گذارد.

مطالعه تاریخ به ما می گوید بشر بی پناه در برابر سرما، گرما، بعد مسافت، رویارویی با حیوانات خطرناک و ... چگونه توانست به عصری گام نهد که برای رویارویی با هرکدام از این عوامل چاره ای اندیشیده است.

اگرچه در طول تاریخ جوامع با حمله گاه و بیگاه اقوام وحشی روبرو بوده اند و اگرچه امروز هنوز بشر در معرض حمله های جوامع دیگر و یا حکومت های خودی  است(هرچند ماهیت آنها تغییر کرده است)ولی بشر می تواند آرزو داشته باشد سرانجام روزی فرا برسد که آدمیان در تمام جهان در صلح و آرامش و رفاه بسر برند.

مطالعه تاریخ به ما می گوید آنچه اکنون ما می اندیشیم نتیجه قرن ها تفکر بشر است و اگر پیشرفت یا ناکامی داریم حاصل دانسته ها و ندانسته های نیاکان ما است که آنچه را در توان داشته اند برای رهایی از جهل و نادانی و توهمات و خرافات انجام داده اند و اکنون نوبت ماست که با باقیمانده های جهل، خرافه و نادانی بستیزیم و این ممکن نمی شود مگر اینکه علل تاریخی اشتباهها و اغلاط فرهنگی خود را بدانیم.

اگر جامعه ما اکنون دارای معضلات دانشی، فرهنگی و اجتماعی است شاید ریشه آن در 2500 سال پیش یا 1400 سال پیش یا صد سال پیش باشد.

ما از دوران مشروطه تاکنون سودای دموکراسی و آزادی داشته ایم چه شده است که پس از حدود صد و پنجاه سال از آن زمان تاکنون نتوانسته ایم به این آرزو دست یابیم. شاید گناه را گردن رضاشاه، محمدرضا شاه یا دیگر رهبران کشور بیندازیم، ولی واقعیت این است فکر ما انباشته از سالها استبداد پیش از اسلام، امویان، عباسیان ، مغول و ..... است که هنوز نتوانسته ایم خود را از زیر بار آنها رها سازیم. ما هرکداممان برای خود یک مستبدیم و کافی است تا اداره کوچکی، قصبه ای یا ولایتی را به ما بسپارند تا همچون یک مستبد به تحمیل اراده و نظرات خود بپردازیم.

ما چنان در برابر نظرات متفاوت با خود کم تحملیم که تا کسی سخنی دگرگونه از آنچه          می اندیشیم بیان می کند او را با انواع اتهامات و برچسب ها روبرو می کنیم. ما هنوز سنگسار و کشتار و مثله کردن سهروردی، عین القضات، حلاج، مزدک و مانی را در تاریخ فکری مان داریم و آن را با خود به قرن بیستم و بیست و یکم آورده ایم تا هرکه را با ما متفاوت می اندیشد تکفیر کنیم.

ریختن خون امیرکبیر، قائم مقام، مدرس، فاطمی، گلسرخی و مطهری ناشی از عدم تحمل هرآن کس است که با متفاوت می اندیشد.

مگر حاکمان ما از کجا برخاسته اند؟ آیا غیر از این است که آنها منادی فرهنگ و               اندیشه های ما هستند؟

ما اگر تاریخ تمدن جهان را مطالعه کنیم شاید روا داری، تساهل، تحمل اندیشه مخالف، تحمل آزادی دیگران و تحمل سخن دگراندیشان را بدست آوریم.

ما اگر تاریخ تمدن جهان را مطالعه کنیم شاید ببینیم که در این جوامع با اندیشمندان، دانشمندان، محرومین، زنان و بزرگان خود چگونه رفتار کردند و می کنند شاید ما هم روزی مهاجرپذیر آزادی خواهان جهان شویم.

ما اگر تاریخ را مطالعه کنیم با این همه ارادتی که به پیامبر اسلام(ص) داریم می دیدیم که خدیجه(ع) چگونه از پیامبر خواستگاری کرد و او را برای همسری خود دعوت کرد و در این صورت بر زنانمان سخت نمی گرفتیم تا همسر خویش را برگزینند.

اگر تاریخ را مطالعه کنیم می بینیم که حملات پی در پی اقوام وحشی و نیمه وحشی مردم ما را مجبور کرد تا دائم در سوگ عزیزان خود اشک بریزند و غم و اندوه و گریه جزو فرهنگ ما شد.

ما اگر تاریخ را مطالعه کنیم خواهیم دانست که ما به جای پیروی از اندیشه های بزرگانمان فقط آنها را تکریم کرده ایم و با تعصب ملی یا دینی از آنها طرفداری کرده ایم، ولی هیچگاه راهنمایی ها و عملکرد آنها را به عنوان راهنمای عملکرد خود برنگزیده ایم.

آنقدر که از امام علی(ع) ، امام حسین(ع)، فردوسی، حافظ، امیرکبیر، مصدق و ... سخن            می گوییم چقدر سعی کرده ایم آنها را بشناسیم و در سخنان و عملکردشان اندیشه کنیم؟ تاریخ به ما می گوید اگر دنیا توانست از جهل، خرافه و فرهنگ نادرست خود را تا اندازه زیادی برهاند فقط از نقد گذشته و حال خود بوده است. مردم جوامع اندیشیدند و با بسیاری از تفکرات و خرافه هایی که مانع از پیشرفت آنها می شد تسویه حساب کردند.

اگر ما هم این چنین کنیم آنگاه دیگر به جای نالیدن از دست غیر، به فکر چاره می افتیم و اول با عقب ماندگیهای فکری و فرهنگی خود تسویه حساب می کنیم.