عهد عاشقی

کرده ام عهد که کاری نگزینم جز عشق

ایام خوش آن بود که با دوست به سر شد
نویسنده : حبیب الله شاهرکنی - ساعت ۸:٤٤ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/۱٢/٢٧
 

آنها، بنفشه ها را

دور از ما کاشته اند

اما، نمی دانند ما

آرام آرام

به بهار نزدیک می شویم

و هنوز

حرفهای بسیاری برای گفتن داریم.

                                                         "  احمدرضا احمدی "

هرسال، وقتی این روزهای آخر سال فرا می رسند، احساس عجیبی به ما دست می دهد و می خواهیم مروری برآنچه یک سال گذشته انجام داده ایم، داشته باشیم.

ولی وقتی آدم در یک وبلاگ اجتماعی یادداشت هایش را می نویسد نمی تواند به مسائل فردی خود بپردازد، بلکه لازم است به آنچه که جمع پشت سر گذاشته اند نظر داشته باشد.

من می خواهم به جای رجوع به خاطره های ناخوشایند، به خاطرات خوشی که در یک سال گذشته داشته ایم بپردازم، هرچند که این خاطرات خوش آنقدر کم است که باید با ذره بین دنبال آن بگردم.

اولین چیزی که دوست دارم به آن اشاره کنم، این است که در سال گذشته «گروه آقای محمد قوچانی» که نشریه وزین «مهرنامه» را منتشر می کنند دو نشریه خیلی پربار دیگر را هم به سبد فرهنگی خود و جامعه اضافه کردند.

اولین آن نشریه خوب و پربار «تجربه» است که انصافاً رنگ و بوی دیگری به فضای فرهنگی مطالعه داده است.

دوم نشریه خوب «آسمان» است که به جای «شهروند امروز» منتشر می شود که این هم یک نشریه پربار است که البته دوره جدیدش پربارتر از دوره قبلی است.

نوشته های آقای قوچانی را از زمانی که اول بار در نشریه «جامعه» نوشت و آن زمان 22 سال داشت بسیار می پسندیدم و قلم ایشان برایم بدیع بود و علیرغم اینکه هنوز هم قلم ایشان بسیار قوی است، ولی دریک یا دو ویژه نامه«مهرنامه» امسال، یادداشتهایی که نوشت بسیار عجیب بود و خواننده فکر می کرد آنها را «سفارشی» نوشته است تا جایی که گاه لحنش به ناسزا و تهمت نزدیک می شد و این چیزی بود که هیچوقت در نوشته های آقای قوچانی ندیده بودم. امیدوارم ایشان که محبوب قاطبه اهل مطالعه هستند بیشتر از این موظب قلم خود باشند.

به هر حال "سه گانه "گروه تحریریه های همکار با آقای قوچانی یعنی «مهرنامه»، «تجربه» و «آسمان» در آسمان کم ستاره و کم فروغ فرهنگ و ادب امروز ایران بسیار درخشانند و آرزوی موفقیت بسیار برای این تیم قوی و کاردان دارم.

دومین حادثه فرهنگی که در ابتدای سال گذشته برایم پیش آمد ، رفتن به سینما بعد از یک وقفه طولانی بود(چون غیر از فیلمهایی از کیمیایی ؛ مهرجویی و حاتمی کیا ترجیح می دادم بقیه فیلم ها را از طریق سی دی ببینم). فیلمی که رفتم صرفاً به قصد حمایت از آن فیلم بود. برای اینکه از یک فیلم «فرهنگی» در برابر فیلمی که به هجو نمادهای مقاومت ملت ایران می پرداخت، حمایت کرده باشم. اما وقتی که این فیلم شروع شد چنان از ابتدا مرا به صندلی میخکوب کرد که چند جا بی اختیار متاثر شدم. بعد از آن بسیاری از دوستان را تشویق کردم که این «فیلم» را ببینند، ولی هنوز نمی دانستم که این فیلم قرار است در دنیای هنر و فرهنگ جهان «طوفان» به پا کند.

بله، در این پایان سال فیلم« اصغر فرهادی» کام همه فرهنگ دوستان و عاشقان فرهنگ ایران زمین را شیرین کرد و با درو کردن جایزه های مختلف از سراسر جهان نشان داد که همچنان در این مملکت«اهل فرهنگ» هستند که حرف اول را می زنند و می توانند سفیران گرانقدری برای مردم میهنشان باشند!

سوم ؛هرچند؛ سالی که گذشت در حوزه  کتاب حادثه مهمی رخ نداد و وزارت محترم ارشاد نه تنها دو ناشر قدر ایران یعنی نشر چشمه و نشر ثالث را با بلاتکلیفی و ممانعت از نشر کتاب رو به رو کرد بلکه آنقدر سخت و دیر به کتاب ها مجوز می داد که هروقت به کتابفروشی ها می رفتی باید دست خالی برمی گشتی(در صورتیکه قبل از حضور مسئولان فعلی، هر هفته هم که به  کتابفروشی ها می رفتی با کوله باری پر از کتاب به خانه برمی گشتی) ، ولی با این وجود دو سه کتاب خوب از نویسندگان ایرانی در سالی که گذشت مطالعه کردم:

یکی «دین و دولت در عصر صفوی» از هاشم آقاجری، یکی «مردگان باغ سبز» ازمحمد رضا بایرامی و دیگری کتاب «ایران، جامعه کوتاه مدت» از همایون کاتوزیان .

این کتاب آخری را همین اسفندماه خواندم و دیدم ایشان چه تعبیر به جایی بکار برده است.

جامعه ما همه کارهایش «کوتاه مدت است» و استمراری ندارند و این می تواند یکی از دلایل عدم موفقیت و پیشرفت ما باشد و در همین سالهای اخیر به « دوران سازندگی» و به «دوران اصلاحات" نگاه کنید، راستی چرا ادامه نیافتند؟

به هرحال، سال تمام شد و به قول مدیر مسئول نشریه تجربه که از قول گاندی گفته بود: « ما نفهمیدیم بالاخره یک سال بر عمر ما اضافه شد یا یک سال از عمر ما کم شد.".

آرزوی سالی سعادتمند و پیروز برای میهنم و تمام کسانی که به رشد فرهنگی، اقتصادی، اجتماعی ، سیاسی و تکنولوژیکی این جامعه خدمت می کنند و البته خوانندگان خوب«این وبلاگ» که منت می گذارند و یادداشت های ناقابل مرا می خوانند؛ دارم.

هرروزتان نوروز                 نوروزتان پیروز